معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

262

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

و سدى مىگويد كه « بشرى » نام شخصى است كه مصاحب بود مر وارد را ، از غايت تعجب ندا مىكند و از استبعاد بوجدان اين دولت اخبار مىنمايد ، كه « وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً » يعنى وارد و اصحاب او پنهان ساختند مر يوسف را از اهل قافله از توهّم آنكه مبادا در وى مشاركتى ورزند ، و « بضاعة » حال واقع شده است « و اسرّوه جاعليه بضاعة » و بضاعت بعضى از مال تجارب را گويند . « 1 » قولى ديگر آنست كه ضمير « وَ أَسَرُّوهُ » راجع به برادران يوسف است و گويند برادران آمده در حوالى آن چاه مىبودند ، چون يوسف را از چاه برآوردند برادران آمدند و از سياره پنهان كردند احوال او را و اظهار نكردند برادرى او را ، و او را بضاعتى ساختند و بفروختند . « 2 » و آن چنان بود كه يهودا از براى وى طعام مىآورد و بوى مىرسانيد آن روز بطريق عادت طعام آورده يوسف را در چاه نيافت ، تفحّص نمود كيفيّت واقعه معلوم كرده ، برادران را واقف گردانيد بيامدند و يوسف را با كاروانيان ديدند ، حريّت وى پنهان داشتند ، و به زبان عبرانى وى را تهديد و وعيد نمودند ، كه اگر به عبوديّت خود اقرار ندهى ، ترا بقتل رسانيم ، لا جرم يوسف اقرار عبوديت نموده گفت : « انا عبد » و مراد وى آن بود كه « انا عبد اللّه » پس او را بضاعتى ساختند بفروختند ، چنان كه كيفيّت آن عن‌قريب مبين گردد ان‌شاءالله تعالى « وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ » و خداى تعالى دانا بود به‌آنچه بيوسف بيش مىبردند . و تحقيق اين آنست كه ابتداء خوابى كه بيوسف نمودند و به‌واسطه آن ابواب بلا و انواع ابتلا بر وى بگشودند و آتش حسد ، در كانون بواطن اخوان مشتعل گردانيدند ، و بانواع كيد و مكرشان ، مشتعل ساختند ، خواستند تا بمكر و حيله ابطال آن امر مقدّر نمايند ، هر عمل كه بتقدير مىرسانيدند تمهيد مقدّمات آن امر مقدّر ، و آن خواب معتبر بود ، كه بحصول مىپيوست تا بسبب آن كيد و

--> ( 1 ) - د : كشف . ( 2 ) - د : كشف .